|
ژرمنستان |
|
شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦ براي ارتقا امنيت يا .....؟
Sicherheit schaffen (gr.) means create security is the newest motto of the radical right Switzerland party (SVP). It shows three white sheep kicking a black sheep out of the Swiss's flag. Ueli Maurer head of the party stated in an interview that according to statistics the majority of crimes and violence in schools and juvenile delinquency in Switzerland belongs to youth of the second generation mostly immigrated from Turkey and Balkan region. The party proposed a referendum over the issue. To do so 100 000 signatures are needed. If the plan being accepted, the whole family of the youth, judged to be guilty, will be deported.
more infos: + دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦ دانشجویان زندانی را آزاد کنید!
پنجشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٦ شيلنگ 8 اينچ!
رييسجمهور گفت: برخي بهانههاي ديگر ميآورند و ميگويند عدالت خيلي سخت است و ما زورمان نميرسد. چطور از دهان اين قلدري كه شيلنگ 8 اينچ به بيتالمال وصل كرده و با يك پمپ و برق سه فاز ميمكد و به حساب و به جيب خود ميريزد و بستگان خود را متنفع ميكند، چهطور جلوي او را ميگيريد؟ او با تو برخورد ميكند پس ول كن، سكوت كن. من ميگويم خدا ميفرمايد ما به اندازه توان تلاش كنيم خداوند بركت ميدهد. مجيد جان آني كه قطرش هشت اينچ (بيست سانتيمتر) است شيلنگ نيست لوله است.... شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ عاشق شدن شريفي ها!
به قول يکي از دوستان شريفي ها موجودات عجيبي هستند, عاشق هم كه ميخواهند بشوند بايد بشينند درباره اش تصميم بگيرند! يک کامنت جالب: ''دقيقا! جمله خودتون رو دقت کردین؟! (...عاشق كه ميخواهند بشوند...) انگار عاشق شدن برنامهء از پیش تعیین شده ای داره! شما شریفی نیستید؟!'' (اروس) چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦ That rise up for Allah....!!!
سهشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦ تظاهرات ضد جهاني سازي در آلمان (۲)
بعد از تظاهرات شديد دوشنبه و مجروح شدن بيشتر از هزار نفر و دستگيري حدود سيصد نفر وزرات کشور آلمان دستور استفاده از نيروهاي ويزه ضد ترور معروف به GSG-9 را صادر کرد.
در ادامه تلاش دولت براي کنترل مخالفت ها امروز يکي از کساني كه طي تظاهرات دوشنبه به خاطر سنگ پراني به پليس بازداشت شده بود را به ده ماه حبس محکوم کرد كه براي سيستم قضايي آلمان مجازات خيلي سنگيني حساب ميشه.
گذشته از شلوغ بازي ها و عده اي که ماشين ها را اتش ميزنن و شيشه مغازه را ميشکنن خيلي از تظاهرات کنندگان ايده هاي خيلي با حالي براي بيان مخالفتشون دارند.
چند تا عکس ديگه هم هست ولي حوصله ندارم فيل سايتمون را بهش تر بزنن. بريد تو اين لينک و بعد کمي پايينتر روي عکس ها کليک کنيد. یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦ تظاهرات ضد جهاني سازي در آلمان (۱)
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱۱ ق.ظ توسط رضا پنجشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٦ اعتقادات و خرافات
مطمئن هستم در قهرمان شدن سايپا حضرت زهرا(س) نظر داشتند. (دايي) يکي از موتور هاي محرکه آدم ها توي زندگيشون اعتقاداتشون هست كه ممکنه نسبت به يک شخص يا يک مرام يا هر چيزي ديگه اي تو اين دنيا بروز کنه. اصل قضيه مشکلي نداره و فقط هم متعلق به ما نيست. مشکل از جايي شروع ميشه كه اين موضوعات و ابراز علني آنها تبديل به ابزاري براي کاسبي و کسب موقعيت ها تازه بشه. ولي چيزي که تشخيصش سخته و لا اقل من ايده اي درباره اش ندارم اين هست كه مرز اعتقادات و خرافات چيه؟ به چي ميشه گفت اعتقاد و به چي ميشه گفت خرافات؟ گرچه از طرف ديگه به خرافات هم ميشه اعتقاد داشت! دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ درياي خزر
![]() يک روز به شيدايي, در زلف تو آويزم, خود را چو فرو ريزم, با خاک در آميزم, وگرنه من همان خاکم كه هستم. يک روز سر زلف بلوندت چينم بهر دل مسکينم اينم جگرم.........اينم.........اينم! يک روز كه باشم مست, لا يعقل و سست و ترد, يک روز ارس (عرس؟! ....؟؟) گردم اطراف تو را گردم کشتي شوم جاري از خاک بر آرم تور در آب نشانم تور دور از همه بيزاري درياي خزر گردم خواهي تو اگر جونم محصول هنر گردم خواهي تو اگر جونم يک روز بصر گردم يک روز نظر گردم پانصد سر سردرگم .... اي واي.... اي واي..... اي واي يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم يک روز دو چشمم خيس يک روز دلم چو گيس آشفته و ..... است بردار دگر بردار و به دارم زن از روي پل پرديس .... اي درد تو هم درمان در بستر ناکامي اي ياد توام مونس در گوشه تنهايي اي خاطره ات پونز نوک تيز ته کفشم اين صندل رسوايي اين صندل رسوايي گرگي تو ميش ام من جمعا به تو اويزيم آبي تو و سريشم من جمعا به تو آويزيم. بگو بگو (محسن نامجو) ترنج (محسن نامجو) دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ تو سري خورده ها
بعضي خاطرات و اتفاقات هرگز از ذهن آدم پاک نمي شود. حتي وقتي زمان اتفاق افتادن فقط چند سال داشته باشي. سه يا چهار سالم بود نميدونم چي کار کردم ولي جوري پدرم از کوره در رفت و دنبالم کرد و گرفتش من را و چکي تو گوشم زد كه هنوز بعد از بيست و پنج شش سال يادمه. نميدونم چرا اون چک را خوردم ولي خوب يادمه که چه چکي خوردم.... نه سالم بود کلاس سوم ابتدايي. فکر کنم لاغرترين بچه کلاسم بودم و به زحمت سي کيلو وزنم بود. توي حياط مدرسه با بقيه بچه ها داشتيم قلعه بازي ميکرديم كه ناگهان آقاي ناظم سر و کلش پيدا شد و ناغافل از پشت يقم را گرفت و نگهم داشت. جوان بود و فرز و خوش هيکل. من را به سمت خودش برگردوند و ولم کرد. پرسيد چرا ميدويدي؟ گفتم آقا ببخشيد! جوري با پاش ساق پام را درو کرد که چند ثانيه تو هوا معلق بودم و بعد با مغز تو آسفالت حياط مدرسه پايين آمدم.... کلاس دوم راهنمايي بودم. رياضيم خوب بود و بچه درسخون کلاس بودم معلم رياضي هم نميدونم از روي تنبلي يا از روي تقسيم مسووليت دو سه نفر را تو کلاس مسوول کرده بود که قبل از آمدنش به کلاس مشق بچه ها را کنترل کنند و بهش گزارش بدهند. جمشيد جزو کسايي بود که من مشقشون را کنترل ميکردم بچه خلاف کلاس بود ولي روابطش با من خوب بود. مشقش را ننوشته بود و دلم براش سوخت و به معلم چيزي نگفتم. معلم آمد سر کلاس و پرسيد كه مشق ها را کنترل کرديم يا نه و اينکه کي مشقش را ننوشته؟ چيزي بهش نگفتم. نميدونم چرا شک کرد. شايد چون اهل دروغ نبودم و چشمام من را لو داد. شروع کرد خودش کنترل کردن رديفي که من مسوولش بودم و فهميد که جمشيد ننوشته. يک انگشتر عقيق بزرگ هميشه دستش بود. مذهبي بود و اهل جبهه. دستش را مشت کرد با عقيق انگشتر کوبيد تو مغز جمشيد. بعد هم رفت جلوي تخته وايستاد و من را صدا کرد كه برم جلوي تخته وايستم. خط کش کلفتي داشت كه باهاش بچه ها را ميزد. گفت بيست ضربه جريمته. دستم را گرفتم. نميدونم چند تاش را زده بود و چندتاش مونه بود گريه ام گرفت که جمشيد پا شد و گفت که بايد اون جاي من کتک بخوره. محلش نگذاشت و بيست تا را زد و با يک اردنگي روونم کرد بشينم و بعد جمشيد را صدا کرد گفت حالا كه دلت مي خواهد بيست تا هم به تو ميزنم.... ما نسل تو سري خورده اي هستيم ديگه پوستمون کلفت شده و اندازه سابق از تو سري ها دردمون نمي آيد هر چند وقتي هم اگر صدايي هست بيشتر از اينکه ابراز درد يا مخالفتي باشه براي ايجاد رضايت تو سري زننده هست كه خدايي نکرده فکر نکنه ضربه اش بي خاصيت بوده....
مطالب مرتبط طرح نامني اجتماعي ؛ سهام بورقاني انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ دومين شب جمعآوري اراذل و اوباش تهران - خاوران
Can you imagine what they would do when there is nobody around? پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ فقه پوياي شيعه!
با تشکر از خانم نازناز! دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ !!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٧ ب.ظ توسط رضا شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ عشق واقعي
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٦ ق.ظ توسط رضا سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ !!
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱۸ ب.ظ توسط رضا یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ سبز لجني
۱-اي عزيز كه خداوند تو را به سرپرستي خانوادهات برگزيد، غيرت و مردانگي را پيشه خود ساز تا به گروه مردان راه يابي و نيك بدان كه پوشيدگي زنان، تبلور غيرت مردان آنهاست. پس با مردانگي، پاسدار حجاب ناموس خويش باش، آنگونه كه غيرت تو را احساس كنند. امام صادق(ع) فرمود: خداوند غيور است و مردان غيرتمند را دوست دارد. اي عزيز، ويژگيهاي جسمي زن از اسرار و حجاب، حافظ اسرار زيباييهاي زن است، پس نبايد اسرار را بر نامحرمان افشا كنيم كه بر خود خيانت روا داشتهايم و خداوند، خيانت پيشگان را دوست ندارد. اداره كل اوقاف و امور خيريه استان اصفهان ۲-رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی.
آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟ (ادامه از سايت ابراهيم نبوي ...) یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ جديدترين آهنگ مريم DJ را براي حضرت ابا الفضل را شنيديد؟؟ ++ کلي لينک ديگه هم همانجا پيدا ميکنيد.... یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ مواظب باشيد تو کيکمون آب نيفته!
آب گرفتگي نمايشگاه كتاب در مصلي تهران! پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ !
سهشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ idiota stupido
"ما مشکلات فراوانی به خصوص در حوزه مادی داریم، اما درس خوانده های آمریکا و انگلیس دوای درد ما نیستند.... من رسما از علما و مدارس علمیه دعوت می کنم که در این باره (یعنی درباره مشکلات فراوان در حوزه مادی) تحقیق کنند و دولت از اندیشه ها و الگوهای آنها در این زمینه استفاده می کند.... اکنون دوران تئوری های مادی به پایان رسیده است. تئوری های زورگو برای حل مشکلات جهان فقط منطق زور را قبول دارند و امروز به خاطر عملکرد این قدرتهای زورگو در عرصه جهانی اگر در کشوری راجع به دموکراسی حرف بزنیم مردم حالت تهوع می گیرند و این بیانگر این است که تئوری های مادی به بن بست رسیده است." (مطبوعات مورخ 30/1/86)
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۳٥ ب.ظ توسط رضا [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
وضع هوا
آرشيو پست الكترونيك |